جمعه 10 خرداد 1398کد مطلب: 7329

امثال و حکم کاشان فرداکاشان فردا ـ صبح روز سیزدهم حَمَل پیچی‌ئیل سنه‌ی ۱۳۱۳ اعتماد‌السلطنه مرا احضار کرد. در کتاب‌خانه بزرگ عالی که داشت خدمتشان رسیدم.

فرمودند:‌ «نوری تازه کشف‌شده ([اشعه] ریون ایکس) که با وجود آن دیگر هیچ جسمی حاجب ماورا نیست. روزنامه فرانسه، مقاله مفصلی در این باب نگاشته، عکس خرگوشی و عکس کیفی را با این نور انداخته‌اند و منتشرکرده، به‌طوری‌که ساچمه در استخوان پای حرگوش نمایان است، و سکه‌ها در کیف هم به‌خوبی دیده می‌شود. اعلی‌حضرت همایونی ترجمه آن مقاله را تا فردا خواسته، چون امروز خیال رفتن حضرت عبدالعظیم را دارم،‌ شما این مقاله را ترجمه کنید تا غروب بیاورید پس از ملاحظه خدمت شاه بدهم.»

بیشتر بخوانیم:
+ خلعت و بوریا
+ داستان شدّاد

روزنامه را از روی میز برداشته و به من لطف کردند، و ضمنا گفت که: «من خیلی از مردن ترس داشتم، لیکن با این انکشاف، عمر انسان زیاد شد، بعد از این، هر قِسم مرض داخلی را با این عکس تمیز می‌دهند و همان نقطه معیوب را عمل و معالجه می‌کنند. اقلا شصت‌سال بر عمر من افزوده شد.»

این‌را بگفت و با تنه‌ی فربه و بنیه قوی از جای برخاست. بنده هم به اقتضای جوانی، چنان‌که افتد و دانی، و مناسبت سیزده عید، با جمعی دوستان موافق به گردش بوستان رفتم. واجبات اعمال سیزده نگذاشت که آن مستحب را انجام کنم.

نزدیک غروب آفتاب با کمال شتاب به منزل آمدم. هنوز سطری چند ننوشته بودم که فرستاده صبح مرا ندا کرد. قطع داشتم که به مطلب ترجمه آمده، گفتم: به آقا عرض‌کنید تا ساعت دیگر ترجمه را می‌آورم. با لحنی ترکی و مخلط به فارسی جواب داد: «ترجمه مرجمه به‌کار نَمی‌خورد، آقا مُرد!»

با عجله به مزلش رفتم، ایشان را در اطاق اندرون افتاده دیدم، و حکیم باشی «طولوزون»، رفیق شفیقش را با تمام خانواده مشغول گریه و زاری.
عمر کوته بین و امید دراز. « قل‌ان‌الموت الذی تفرون منه فانه ملاقییکم»

منبع: روزنامه خاطرات اعتماد‌السلطنه به نقل از راهنمای کتاب ـ احمد گلچین‌معانی به نقل از سلطان احمد دولت‌شاهی

 

لینک کوتاه این مطلب:
دسته بندی :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.