پنجشنبه, ۸ اسفند , ۱۳۹۸
شنبه, 15 تیر , 1398ساعت : 9:49 ب.ظکد مطلب: 483

چون ورق برگردد

امثال و حکم کاشان فرداکاشان فردا ـ «محمدبن زید دمشقی» گفت: شبی «فضل‌بن‌یحیی برمکی» مرا خواست. در آن شب برای او فرزندی متولد شده بود. فضل گفت: شعرا در تهنیت فرزندم اشعاری گفته‌‏اند، ولی آن‌ها را نپسندیده‌‏ام. مایلم تو چند شعر در این‌باره‏ بسرایی. جواب دادم عظمت و شکوه مجلس آراسته‌ی شما اجازه‏‌ی فکرکردن و شعرساختن به من نمی‏‌دهد.

فضل اصرار نموده گفت: چاره‏‌ای نیست. باید هرچه به‌خاطرت می‌‏رسد بگویی. کمی فکر کردم و این دو شعر را در همان‌جا سرودم:
«و نفرح بالمولود من آل برمک
و لا سیما لو کان من ولد الفضل‏» [مردم شاد می‏‌شوند به‌سبب تازه‌مولودی از برمکیان، مخصوصاً که او فرزند فضل باشد]

برای فضل خواندم. شعر مرا پسندید. ۱۰هزار دینار به من جایزه داد. این سرمایه باعث شد که به‌وسیله‏‌ی آن کم‌کم وضعم بسیار خوب شد. این خاطره که حیات مالی مرا تامین نمود، هیچ‌گاه از ذهنم محو نمی‏‌شد. گاه‏‌گاهی همان شعر را با خودم می‌خواندم.

بیشتر بخوانید:
+ عوض داشتن و گله نداشتن

بالاخره وضع برامکه آشفته گردید. اقتدار آن‌ها از بین رفت و خانواده‏‌ی برمکیان به‌دست هارون نابود شدند. روزی به حمام رفتم. از حمامی، کارگر و دلاکی درخواست نمودم. جوان زیباصورتی برایم فرستاد. جوان شروع به کار خود کرد. در این موقع به‌یاد خاطرات گذشته افتادم. باز آن دو شعر به‌یادم آمد، با خود شروع به زمزمه کردم.

همین که شعرم را خواندم، دلاک جوان بر زمین افتاد و بی‌هوش شد. از حمامی گله داشتم که نباید شخص غشی را برای من بفرستد. او را خواسته اعتراض نمودم. گفت: هرگز این پسر سابقه‏‌ی غش نداشته است. چندی است که در این حمام دلاکی می‌کند. این اولین مرتبه است که به این حال درآمده است.

بالاخره اورا به هوش آوردند. پرسیدم: چه شد که ناراحت شدی؟ گفت: همان دو بیت شعری را که خواندی تکرارکن. برای مرتبه‏‌ی دوم خواندم. گفت: این شعر از کیست و برای چه کسی سروده است؟ گفتم: از من است و برای پسر «فضل‌بن یحیی‌برمکی» سرودم. پرسید: آن پسر اکنون کجاست؟ با تعجب گفتم: از کجا بدانم؟ در این موقع آه جگرسوزی کشید و گفت: من پسر «فضل‌بن یحیی برمکی» هستم. این شعر را در تهنیت تولد من گفته‌‏ای.

منبع: تتمة‌المنتهی با اندکی تغییر

مطالب مرتبط
  • امثال و حکم کاشان فردا

    کاشان فردا – هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای‌پوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس...

  • امثال و حکم کاشان فردا

    کاشان فردا – یادش به‌خیر مرحوم صنعتی (حاج اکبر کَر) موسس پرورشگاه صنعتی کرمان، اصرار داشت هرکسی باید به اندازه خود کارکند، و به‌همین دلیل بچه‌های پرورش‌گاه را هنر یاد می‌داد که نقاش می‌شدند با نجار، ...

  • امثال و حکم کاشان فردا

    کاشان فردا – مردی به نزدیک «ایاس» قاضی آمد و گفت: ای امام مسلمانان! اگر خرما خورم مرا هیچ زیان دارد؟ گفت:‌ نی. گفت:‌ اگر قدری شونیز(۱) با آن بخورم چه باشد؟ گفت:‌ باکی نباشد. گفت:‌ اگر آب خورم چه...

  • امثال و حکم کاشان فردا

    کاشان فردا –  مایکل دانشجوی رشته پزشکی در یکی از شهرهای مرکزی استرالیا بود. او برای انجام یک تحقیق دانشجویی به سیدنی مسافرت کرد. بعد از چند روز وقتی می‌خواست به شهر خود برگردد، متوجه شد که برای خرید...

  • امثال و حکم کاشان فردا

    کاشان فردا –  یکی از خدمت‌کاران اندرون مرتکب خلافی شده و از آن‌جا که دانست مورد خشم و بازخواست خانم خود قرار خواهد گرفت، شبان‌گاه فرار کرده در حضرت عبدالعظیم بست نشست. چون این خبر به گوش شاه رسید...

  • بدون دیدگاه
    پاسخی بگذارید

    این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.