جمعه 28 تیر 1398کد مطلب: 11160

محمدعلی خرمی مشکانیکاشان فردا – سالن نهاد کتاب‌خانه‌های عمومی شهرستان کاشان [تالار فرهنگ] در دو هفته گذشته شاهد حضور پرشور خانواده‌هایی بود که برای تماشای نمایش پنج دری به نویسندگی و کارگردانی ابوالفضل شیشه‌گر به آن محل آمده بودند.

پنج دری حکایت محدودیت و محبوبیت بود؛ حکایت پادشاهی که محبوبیت دیگران را در اجتماع تاب نمی‌آورد و هر روز برای کمترشدن محبوبت غلام سیاهِ دربار، نقشه می‌کشد، یک روز او را از دایره دربارش اخراج می‌کند؛ اما اخراج به محبوبیت سیاه می‌افزاید و یک روز تلاش می‌کند تا کسب‌وکار سیاه را تخته کند و او را از کمک و خِیر رساندن به مردم باز دارد؛ اما سیاه دست به هرکاری که می‌زند، برایش طلا می‌شود و کار به جایی می‌رسد که «گزمه» در بازار شهر اعلام می‌کند: «گدایی برای همه ممنوع است؛ الا پادشاه».

بیشتر بخوانیم:
+ شاهکار منتقدانه «شیشه‌گر» در کمدی فاخر «پنج دری»
در پنج دری تلاش شده بود به بخشی از مشکلات مدیریتی منطقه کاشان هم پرداخته شود؛ تصمیم شورای شهر برای زیرگذر پس از تخریب بخشی از سازه‌ها و وضعیت ناخوشایند هنرمندانی که گاهی به قول وحیدرضا صادق‌پور بازیگر نقش «گزمه» با «ممنونیت» روبه‌رو می‌شوند.

البته کسانی که از قبل درد دل هنرمندان این شهر را شنیده بودند و می‌دانستند در مدت زمان اجرای پنج دری، کلیبپ‌ طنز یکی از طنزپردازان کاشانی از فضای مجازی حذف شده، می‌‌توانستند معنای این دیالوگ را بهتر درک کنند که «ما کیف می‌کنیم که هنرمندان را افسرده ببنیم».

بیان واقعیت‌های تلخ، بازی هنرمندانه و دیالوگ‌های عامه فهم، در کنار لهجه شیرین کاشانی سبب شده بود که همه اقشار و سنینی که در سالن بودند، از دیدن پنج دری لذت ببرند؛ پدر، فرزند و مادر در کنار هم می خندیدند و هرکدام از بخشی از کار لذت می‌بردند و جالب‌تر آن‌که پیام اخلاقی متناسب با سن و سال خود را دریافت می‌کردند، این انتقال پیام به شیوه کارهای کلیشه‌ای رایج، در ذوق‌زننده نبود، بلکه به شیوه‌ای هنرمندانه و غیرمستقیم در ذهن و دل بیننده کاشته می‌شد.

در پنج دری، تماشاگر از اول با بازیگران همراه می‌شد و در کنار آن‌ها قرار می‌گرفت و خود را بخشی از اجرا می‌دانست. این حس آن‌قدر قوی بود که وقتی در روز حضور ما برق سالن رفت تماشاگران گمان کردند که در این قسمت، برای همراهی با بازی‌گران باید چراغ موبایل‌ها را روشن کنند و برخی هم با این شک روبه‌رو شدند که عمدا برق روی صحنه قطع شده یا واقعا این هم بخشی از نقش ماست.

حکایت پنج دری حکایت همان حلوای تن تنانی بود. آنانی که در این فرصت به سالن نهاد کتاب‌خانه‌ها رفتند و آن را دیدند لذت هنرنمایی هنرمندان کاشانی را دانستند.

محمدعلی خرمی – مشکات آنلاین

از این نویسنده:
+ پایان عصر سانسور را بپذیریم

لینک کوتاه این مطلب:
دسته بندی :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.